سفری هیجان انگیز در پیش بود و هیچکس تصورش را نمیکرد چه ماجراهایی انتظارمان را میکشد. آیا میتوانستیم آن همه شهوت را در خود نگه داریم با یکدیگر چشمک اولیه همه چیز آغاز شد همه چیزها به سرعت بعد و طعم متفاوتی گرفت.
حرارت وجودمان محیط را در بر گرفته بود و همچنین لحظه به لحظه به یکدیگر نزدیکتر میشدیم. این لحظه همان لحظه که باید همه مرزها را به کنار میگذاشتیم.
خواستن جنسی چنان قوی بود که دیگه نتونستیم خودمان را کنترل و در نهایت بدن ما به هم چسبید. شور و هیجان تمام وجودمان را در بر گرفته بود.
او بود با آن لبخند جذابش و همچنین چشمهای فریبندهاش. او که مرا جذب خود ساخته بود این لحظه همون لحظه آغاز یه داستان جنسی بی انتها بود.
اندامش چنانچه داغ و همچنین شهوانی بود که واسه لمس و بوسه ساخته شده بود. هر یه بوسه و نوازش منو بیشتر هم در عمق ماجرا این اتفاق ماجراها فرو میبرد.
اون با یه چشمان عاشقانه و بدنی تحریککننده منو به دنیای بی برگشت جنسی دعوت کرد میکرد. دیگر راه برگشتی برای بازگشت نبود.
این سفر فقط یه شروع بود و همچنین هنوزم داستانهای بسیاری برای گفتن داشتیم. اون مثل فرشته ای که از بهشت اومده بود.
هر یک نگاهی هر لمس و هر بوسه ای ما را بیشتر و بیشتر به هم نزدیک تر میکرد. هیجان رابطه ما را به اوج اوج خودش میرساند.
اون با بدن جذاب و دلربا و نیز رقص شهوانیش مرا به دنیای از شور و جنون دعوت کرد می کرد. این همون لحظه اوج هیجان سفر بود.
و اما بعدش از آن جنون و نیز شهوت فقط یه یک تصویری از پاهای او به یاد جا ماند بود که از ذهنم پاک نشد. این خاطره یی فراموش نشدنی بود.
این ماجرا فقط آغاز بود و همچنین هیجانش ادامه دارد. او با پوشش ساده اش چنان جذاب بود که منو مسحور خود کرد.
و در نهایت این عکسی از شهوت بی پایان و جنون بی انتها که ما را به ادامه ادامه دادیم این سفر جنسی را کشاند. یک لحظه فراموش نشدنی. 
Home
داستان سکسی در مسافرت