جنده چادری


در کوچه پس کوچه های پنهان, ناله ای می پیچد. دختری با چادر نقاب از چهره اش بر میدارد. دختر چادری پنهان ظاهر میشود چشمانش شهوت انگیز است. حس میکرد چه می خواهد. اندامش داغ و منتظر بود. چشمان شهوت انگیز دختر در تاریکی دستی آرام از زیر حجابش خودنمایی میکند. اشاره ای صریح برای گناهی شیرین. اشاره ای شهوت انگیز از زیر چادر هوای غلیظ تاریکی با آه های سوزان پر می شود. هر ثانیه صبر غیرقابل تحمل تر میشود. لحظه ای پر از انتظار حجابش کنار می رود. اندامی لرزان آشکار میشود. آن زن مهیا است تا تسلیم شود. حجاب کنار زده برای لذت قطرات عرق بر روی پوستش برق میزند. نشانه ای از یک میل جنون آمیز. او کاملا تسلیم است. میل بی پایان در سکوت لبه های قرمز و هوس آماده بوسه ای عمیق هستند. دعوتی پنهانی به یک اوج لذت نزدیک. لبهای شهوت انگیز برای لذتی عمیق هیچ چیز به جز نفس های تند به گوش نمی رسید. فقط این هیجان آن آنی بود که اهمیت داشت. لحظه ای پر از هیجان در سکوت آن زن چشمانش را بست و تن خود را به لذت سپرد. هر لرزش بدنش علامتی از ارضای بی وقفه بود. لذت بی امان در اوج شهوت اندامش پیچ و تاب می خورد. آه هایش به ناله تغییر میکرد. این همان ارگاسم ناب است. بدنی پیچ و تاب خورده در لحظه ای آتشین بعد از آن, لرزشی عمیق سراسر بدنش را پوشاند. رضایتی آرام روی لبهایش جوانه زد. لبخندی پنهان بعد از کامجویی با چادرش دوباره چهره اش را پنهان کرد. اما یاد آن شب تا ابد در دلش خواهد ماند. بازگشت به حجاب پس از لذت روشنی سحر ملایم بر شهر می تابید. او با گام هایی سنگین, اما قلبی سبک, راهی خانه اش شد. قدم های سنگین پس از شب هوس در بازتاب آینه ی اتاقش, زنی متفاوت می نگریست. یک زن که با جرات تر و با پرشورتر به نظر می رسید. انعکاس جسور در آینه ی سحر اندیشه گناه ممنوعه باز هم در سرش می چرخید. این راز بود که تنها خودش می دانست. فکر گناه در فکرش شاید هم شب دیگری, در گوشه ای خلوت, همین قصه دوباره رخ دهد. زیرا شهوت هیچ گاه سیراب نمی شود. تکرار قصه در تاریکی هر لبخند, هر نگاهی, حاوی دعوتی بود به یک ماجرا جدید در عشق. این زن یک جنده ای با چادر حقیقی است. دعوت به سفر یک جنده چادری و در قلبش آتشی پنهان بود که آماده افروخته شدن بود. همیشه منتظر یک جدید. آتش پنهان در قلب جنده چادری آن شب, تنها آغاز یک بلند بود که هرگز پایان نمی یابد. زن چادری به راهش ادامه میدهد. ادامه راه زن چادری زیرا او یک بیشتر از یک زن با حجاب بود. او آتش بی انتها از شهوت بود. فراتر از حجاب زن چادری بدنش همواره مشتاق تماس و نوازش شدن بود. هر آن برای یک کامجویی تازه. لمس و نوازش زن چادری او میدانست که چگونه میل مردان را آتشین سازد. با یک نگاه, با یک تبسم. شعله ور کردن هوس جنده چادری و اینگونه بود که این زن, داستان جنده چادری, در دل شبهای تاریک شهر, ادامه دارد. داستان بی پایان جنده چادری

Related Posts